کجایی؟!

چه کارش کنم؟
کودک درونم را می گویم
بی تابی می کند…
کودک است دیگر…
ولی تو چی؟
دریغ از یه ذره احساس…
دلم زخم دیده است مرحمش نمیشوی؟
مرا بگو که به چه کسی دل خوش کرده ام…
کسی که نگاهش مهربان ولی …
به خدا انتظار هم حدی دارد…
تو جای من بودی…
الان دیگر از وجودت جز خاکستر نرم باقی نمانده بود…
چه بگویم؟
چه بگویم که هر چه می گویم…
فقط یک سخن ساده…
دیگر نمی گویم…
دیگر نمی گویم که اگر بگویم…
جز دل پر خون چیزی از من باقی نمی ماند…
تصمیم با خود توست…
یا دل پر خون یا …





















/ 13 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل

یه روز انیشتین میاد ایران زندگی کنه بعد از دوماه ازش میپرسن دودوتا؟ میگه 5!

arad...

مورد داشتیم پشت کامیون نوشتن: رفیق بی کلیپس مادر...... اپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم[نیشخند]

mohammadreza

تکـﺜﯿﺮ ﺗــــــﻮ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ... ﯾﻌﻨــــــﯽ .. ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﯾﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ..... [گل][گل] یه سر بزن

sadegh

زندگی بازی گرفتن دیگران نیست که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش . . .

sadegh

برای کسی مُردم که برایم ؛ نه… تب کرد نه… سرفه نه… حتی عطسه!

arad...

ندیده ای؟! همان انگشت که ماه را نشان می داد ماشه را کشید...

غزل

سلامتی دریا که خیلیارو کشته ولی تو هیچ دادگاهی نباخته...

امیر

[چشمک] نمیدونم چی بگم.خوب بود ممنون.