بعد از تو...

چه تاریک و چه دلگیرم در این شبهای بعد ازتو

به زخمی خو گرفتم ، زخم ناپیدای بعد ازتو

منم با یک سبد آواز همراهی ، تو تنهایی

و من حالا به فکرم، فکر یک تنهای بعد از تو

و شعرم شاخه تنگ قفس های منِ من شد

غزل، این یار دیرینه که شد آوای بعد از تو

و چون رودی که گم کرده خم دریایی خود را

نمیدانم چه باید کرد، فرداهای بعد ازتو

تو صبحی در شب یلدای من بودی، ولی اینک

چه تاریک و چه دلگیرم در این شبهای بعد از تو...

/ 5 نظر / 17 بازدید
لیلای من

عالی! پر درد! دلنشین- مرسی در این فصل زمستان و در این سرمای پر دردش پس از یکسال و اندی رفت رها شد دستم از دستش در این روزها نفسهایم دگر بالا نمی آید مثال آن زن بیوه کنار مرده ی مردش نفس هایش برای من درون سینه جاری بود دگر ترسم برم نامش به شعر و مصرع و بندش کنم نفرین به این تقدیر که مارا کرده بازیچه که بیست سال تاس میریزد نیامد جفت شش نردش پر از درد دلم کارون شدی سنگ صبور من بهار زندگانی رفت زمستان شد رهاوردش

سپیده

این روزها شده ام معادله چند مجهولی ! هچ کس از هیچ راهی مرا نمی فهمد...

سلام.........یه سر به وبلاگ " چولوکی" بزنید[لبخند][هورا]

لیلای من

سلام سپیده ی عزیز من تورو خیلی وقته لینک کردم مرتب پستهاتو میخوندم اتفاقا دقیق در جریان اتفاقاتی که برات افتاد بودم. منتظر بودم خودت با تمام وجود بفهمی که هر کسی لیاقت دل پاکتو نداره!اصلا اهل نصیحت کردن نیستم ولی قدر قلب و احساس پاک خودتو بدون. میدون دل آدم این حرف حالیش نیست! چون خودمم تجربه کردم ولی خیلی باید مواظب باشی خدایی نکرده کسی پارو قلبت نزاره!! پیروز باشی

لیلای من

سلام سپیده ی عزیز- قالب وبلاگمو عوض نکردم همون قبلی است!!!تا الن هم مشکلی نداشته .فکر کنم از طرف خودتون باشه.