میروم...

میدانی؟! به رویت نیاوردم.!

ازهمان زمانی که جای " تو " به من گفتی" شما" فهمید پای " او" در میان است...

***

سنگ هایی که  من از یادِ تو بردل میزدم ، خانه ای میشد...

اگر خانه ای بنا میکردم...

***

میروم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچنان که تار و پود قلب من از هم گسست

میروم با زخم هایی مانده از سالهای سرد

آن همه برفی که آمد آشیانم را شکست

میروم اما نگویی بی وفا بود و نماند

از هجوم سایه ها دیگر نگاهم خسته است

راستی یادت بماند از گناه چشم تو

تاول غربت به روی باغ احساسم نشست

طرح ویران کردنم اما عجیب و ساده بود

روی جلد خاطراتم دست طوفان نقش بست

/ 0 نظر / 18 بازدید