تنهایی...

 

آروم آروم به نبودنت عادت میکنم...

 

چون هیچوقت داشتنت رو تجربه نکردم.... 

دیگه به داشتن چشمهای پر از حسرتم عادت کردم ...

 

سهم منم همینه تنهایی تنهایی تنهایی

 

انقدر این بغض گلومو سنگین کرده که حتی...

 

نمیتونم حرفامو اینجا بنویسم.

 

دیگه بی هوا خندیدن رو یاد گرفتم

 

دیگه تنهایی رو خیلی وقته یاد گرفتم ....... 

تو نگرانم نشو همه چیز را یاد گرفتم ...

 

یاد گرفتم چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی ...

 

یاد گرفتم نفس بکشم...  

بی تو...و بیاد تو

 

یاد گرفتم چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

 

و جای خالی ات را با خاطراتت پر کنم....

 

 

 





تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/۱۱ | ٧:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : maryam | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.