چه تاریک و چه دلگیرم در این شبهای بعد ازتو

به زخمی خو گرفتم ، زخم ناپیدای بعد ازتو

منم با یک سبد آواز همراهی ، تو تنهایی

و من حالا به فکرم، فکر یک تنهای بعد از تو

و شعرم شاخه تنگ قفس های منِ من شد

غزل، این یار دیرینه که شد آوای بعد از تو

و چون رودی که گم کرده خم دریایی خود را

نمیدانم چه باید کرد، فرداهای بعد ازتو

تو صبحی در شب یلدای من بودی، ولی اینک

چه تاریک و چه دلگیرم در این شبهای بعد از تو...





تاريخ : ۱۳٩٢/٩/٢٠ | ٦:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : maryam | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.